X
تبلیغات
رایتل

مامیچکا، یک تُنگ بلور

مرا اینگونه باور کن

سال قرارهای وبلاگی

کیانا تو وبلاگ خودش نوشته "امسال سال منه"

من همیشه فکر می کردم که امسال برای من سال چیه؟؟ هر چند فکر می کنم امسال سالیه که می تونم به رویاهام تحقق ببخشم ولی فکر هم می کنم که یه مشخصه دیگه هم داره...

بله

سال قرارهای وبلاگی اونم از نوع یهویی


اولین دوست وبلاگی که دیدم شهریور 90 بود...شاید نشناسیدش چون دیگه وبلاگ نمی نویسه اونم مهران89 بود...

ولی امسال اول از همه شادی رو با یه قرار وبلاگی کاملا غافلگیر کننده دیدیم...6 اردیبهشت 91... روز وفات حضرت فاطمه زهرا... که من نه تونستم چیزی براش بخرم نه تونستم یه خرده به خودم برسم... (اخه روز وفات کدوم ارایشگاهی بازه؟؟ ابرومون رفت به جان مامیچکا با اون ابروهای افتضاح) شادی درست مثل اسمش یه دختر شاد، مهربون، با اراده و محکمه...کلا که از اون ادمهاییه که نمیشه توصیفش کرد خودتون باید تجربه اش کنید


دومیش رو هم که خودم یه قرار کاملا غافلگیر کننده وبلاگی گذاشتم با ممول اونم در عرض نیم ساعت تصمیم گرفتم زنگ زدم و قرار گذاشتیم...محل قرارمون هم نمایشگاه بین المللی تهران بود... ممول یه دختر بی اندازه مهربون، زیبا، خوش مشرب و قد بلند و نازه.. فکر می کنم به جای ممول باید اسم خودشو می زاشت دختر مهربون... والا


و سومین قرار وبلاگی هم 13 تیر امسال با باران  عزیزم که به تازگی با هم اشنا شدیم یه دیدار کوچولو داشتم مکانش هم کلاس زبان المانی و البته کلاس زبان فرانسه باران بود... باران هم یه دختر بی نهایت خوشگل، برنزه و مربون بود و بسیار به دخترعموی من مونا شباهت داشت انقدر که من اولش فکر کردم دخترعموم جلوم وایساده... (همچنان موقع دیدار با ایشان ابروهایمان به سان پیردخترهای قجری بود...نمی دانیم چه سری در این قرارهای وبلاگی هست...باز موقع دیدار با ممول ابروهام بهتر بودن)


و اما وجه مشترک مشترک این قرارهای وبلاگی بعد از ابروهای افتضاح ما این بود که انقدر سریع و یههویی جور میشد که من اصلافرصت نکردم چیزی بخرم...اصلا هم از چیز هول هولکی خریدن خوشم نمیاد...والااااااا...ادای دین که نیست ادم زود بره تو یه مغازه سیم سوت یه چیزی انتخاب کنه حالا یا ارزون یا گرون... دوست دارم برای هر دوستم بنا به شخصیتش براش چیزی بخرم... دوست ندارم کادوم صرفا برای اینکه چیزی براش خریده باشم باشه....


پ.ن.1. دارم سعی می کنم رو خودم کار کنم و به خودم بقبولونم که دیگه کاری از دستم بابت نمره هام بر نمیاد و غصه خوردن هم کاری رو درست نمی کنه... باید به فکر از اینجا به بعدش باشم...

دنیا هنوز تموم نشده

[ جمعه 13 مرداد‌ماه سال 1391 ] [ 01:35 ق.ظ ] [ نسترن ] [ 32 جام بلور ]