X
تبلیغات
رایتل

مامیچکا، یک تُنگ بلور

مرا اینگونه باور کن

ساحل عاشقانه ها

می دانی عاشق چه هستم؟؟


عاشق ان روزی که من و مرد خانه ام در یک ساحل خلوت باشیم.. من باشم و مرد خانه ام و موجهای وحشی که به ساحل می کوبند و مرغان دریایی که بالای سرمان سروصدا می کنند... من و مرد خانه ام هر دو پیراهن های سفید و شلوار جین بر تن داشته باشیم... پاچه های شلوارمان را تا بزنیم و در امتداد ساحل بدویم... باد بپیچد لای موهایمان و پریشانش کند... مرد خانه ام مرا بغل کند و دور خودش بچرخاند و صدای قهقهه هایمان تا اسمان برود


بعد مرد خانه ام برود روی ماسه های ساحل طاق باز دراز بکشد و من با تکه چوبی  اسم هر دویمان را روی ماسه های ساحل بنویسم و موج انها را بشوید....


بعد بروم کنار مرد خانه ام دراز بکشم و سرم را روی سینه ستبرش بگذارم و به صدای نفسهایش گوش دهم و سینه او باشد که با هر نفسش بالا و پایین می رود...


و ناگهان مرد خانه ام با عصبانیت فحش کشداری بدهد: ای مادرتووووووووو... و با عصبانیت از جایش بلند شود..

و من:قهقهه


پ.ن.1. نه نگران نشید طوری نشده ... فقط مرغهای دریایی روی شلوار 130 هزار تومنیش یادگاری نوشتنخنده

پ.ن.2. به من اینجوری نگاه نکنین ...تقصیر من نیست ...بهش گفته بودم یه شلوار دیگه بپوشه..خودش گوش نکرد حقشهشیطان

پ.ن.3. حتی رویاش هم ادمو خر کیف می کنهنیشخند

پ.ن.4. این پست با تمام مخلفاتش تقدیم به ساراییی خودمبغلماچ

[ جمعه 13 مرداد‌ماه سال 1391 ] [ 01:23 ق.ظ ] [ دابای ] [ 31 جام بلور ]